قرون وسطا، بود. شارح آثار ارسطو (شارح ابن رشد، كسي كه بزرگترين شارحان است. دانته، دوزخ، كتاب چهارم، بند 144)؛ پزشك، اخترشناس.
او سه نوع شرح بر آثار ارسطو نوشت كه آنها را از روي ترجمهٴ عربيشان ميشناخت، (او يوناني نميدانست): شرح مختصري به نام
جامع (كه بيشتر خلاصهٴ آثار ارسطوست تا شرح آنها)؛ شرح متوسط بهنام
تلخيص؛ و شرح مفصل بهنام شرح يا تفسير. اين سه تفسير مطابق با مراحل مختلف آموزش است، نخست شرح مختصر، سپس متوسط، و سرانجام مفصل. (اين روش كلي هنوز در مدارس ديني اسلامي دنبال ميشود). شرح مفصل يك نوآوري بود، كه شايد از كتابهاي تفسير قرآني الهام گرفته شده بود، متن اصلي مطالبي كه شرح شده بود، بهطور كامل نقل شده و با دقت از حواشي جدا شده بود. اغلب اين شرحها به صورت ترجمههاي عبري، يا ترجمههاي لاتيني از عبري، و چندتايي بهصورت متن عربي (عموماً با خط عبري) باقي مانده؛ شرح كتاب الحيوان كاملاً مفقود شده است.1 ابنرشد شرحهايي هم برجمهور افلاطون، أصناف الحُمَيّات جالينوس، كتابالمنطق فارابي، آثار ابن سينا، و غيره نوشت.
او يك دايرةالمعارف طبي تأليف كرد، به نام كتاب الكليات فيالطب.2 اين رساله كه پيش از 1162، در هفت كتاب نوشته شده به ترتيب از كالبدشناسي، تندرستي (وظايفالاعضا)، آسيبشناسي عمومي، تشخيص، ادويهٴ مفرده، بهداشت، و درمانهاي عمومي بحث ميكند (
¿ يادداشت اينجانب دربارهٴ ابنزهر در نيمهٴ اول سدهٴ دوازدهم). او دريافت كه هيچكس دوبار آبله نميگيرد. از كار شبكيه اطلاع داشت.
الكليات خيلي فرودستتر از قانون، دامنهٴ آن خيلي محدودتر، و فقط معادل كتاب اول قانون است. او شرحي هم بر اُرْجُوزَة (يا منظومه)
فيالطلب ابنسينا نوشت ( ¿ يادداشت اين جانب دربارهٴ آرمانگو پسر بلز در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم).
شهرت ابنرشد در مقام فيلسوف كاملاً شهرت طبي او را تحتالشعاع قرار داد.
او كتابي هم با عنوان مقالة في حركة الفلك و شرحي بر مجسطي نوشت، بهنام
مختصرالمجسطي. دومي در دو باب است: توصيف افلاك و حركت افلاك (آيا اين همان كتاب فيحركة الفلك است؟). يعقوب آناطولي تلخيصالمجسطي را در 1231، بهعبري ترجمه كرد؛ و اين كتاب هرگز به لاتيني ترجمه نشد.
تأليفات تاريخدار ابن رشد را به ترتيب زماني اينطور ميتوان طبقهبندي كرد:
ــ 1159: شرح آثار كوچك مربوط به طبيعيات ارسطو.